باز هم مثل همه دفعات پیش این روز های آخر سخت و کند میگذره ..
همیشه هم از طرف من "روز های لعنتی " لقب میگیرند.
بدون نو آوری در کلام.
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 16:43 توسط elsa |
اجازه هست به عشق تو، توی کوچه داد بزنم؟ روی پشت بوم خونه اسمتو فریاد بزنم؛ اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم؟ ماه و ستاره رو بازم فدای چشمونت کنم؛ اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه؟ بهت بگم عاشقتم، دوست دارم یه عالمه؛ اجاز هست بهت بگم عشق تو توی سینمه؟ جونمو هم به پات بدم بازم برای تو کمه؛ به من بگو، بگو به من، بگو منو دوسنم داری؟ بگو که واسه هوست پا رو دلم نمی ذاری اجاز هست نگاهتو تو خاطرم قاب بکنم؟ چشمی که بدخواهمونه به خاطرت خواب بکنم؛ اجازه فریاد بزنم تو قلبمی تا به ابد؟ بدون اگه رسوا بشم بخاطرت خوبه نه بد؛ اجازه هست کنار تو به اوج ابرهام برسم؟ دست تو توی دستمو برم به فردا برسم؛ اجازه هست دریا بشم، کویرو پیمونه کنم؟ تو صدف دلم بشی، من تو دلت خونه کنم؛ اجازه هست یه لحظه باز توی چشات نگاه کنم؟ اجازه هست ... ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 17:29 توسط elsa |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 17:25 توسط elsa |
از تو گذشتن سخته، با تو نبودن درده واسه من..
زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت واسه من..
اين آهنگ شده زمزمه اين روزهام. اين روزها كه خيلي تو خاطرات قشنگمون
غرقم. اشكهاي اون روزت كه هنوز يادش بدنم ميلرزه. نگاههاي زيبا تو كه
قلبم ميلرزه. وقتي دستام محكم تو دستاته حس فوقالعادهاي دارم..
نبود تو نبودمه، بدون تو كم ميارم، تا پاي جون دوست دارم، اگه تو از من جدا شي اميد موندن ندارم..
تو دنياي مني. ميپرستمت عشق ِ من.
منم تو آسمون يه ستاره دارم..
آره ستاره من تواي. تويي كه شبا با يادت ميخوابم و روزها به اميد ِ تو روز رو شروع ميكنم.
از اينجا به بعد تويي واسم شزيك زندگيم...
مرد ِ من. ميخواهيم كنار ِ هم، به پشتوانه هم زندگيمون رو بسازيم.
عاشق تو بودم عاشق تو هستم درهاي دلم رو روي همه بستم من..
عاشقتم.
.
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 22:29 توسط elsa |
"دوست داشتن از عشق برتر است"
نه.
عشق چیز دیگریست.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 10:52 توسط elsa |
دلم تو را می خواهد.
تو ٍ مطلق، بدون ٍ هیچ اضافات!
+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 9:42 توسط elsa |
هر روز ..
خودم رو گم تر در تو ..
و تو رو گم تر در خودم میبینم.
و این تعبیر دیکتالیک و عینی خوشبختیه .
+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 13:23 توسط elsa |
تو هم ميدونستي بهونه من واسه زندگي اي؟
روزها رو به عشق ٍ تو شروع ميكنم، زندگي ٍ من.
پ.ن: ديروز روز ٍ سختي بود ولي ياد ٍ تو حتي بيماريم هم آروم ميكرد. بهونه من!
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:28 توسط elsa |
تا حالا کسی بهت گفته که ظاهرت خیلی مظلوم تر از اونی بنظر میاد که واقعا هستی ؟
+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 23:38 توسط elsa |
اگه بدوني تو اين لحظه، همين الان چقدر ميخوامت...
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:47 توسط elsa |
تا همین چند وقت پیش به علت علاقم به اندیشه تصور میکردم اندیشیدن به علایق خیلی لذت بخشه ..
ولی تو بهم یاد دادی هیچ زیبایی نمیتونه جای لذت اون لحظه ای رو بگیره که لمس میکنی عشق رو ..
حتی با نگاه !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:46 توسط elsa |
هميشه فكر
ميكردم روز تولد آدم بهترين روز ِ ساله. پارسال تجربه كردم كه از وقتي كه اومدي
تو زندگيم علاوه بر اون روز 17 مرداد هم اضافه شده. ولي امروز احساس كردم كه روز
تولد ِ تو به شرينيه تولد ِ خودمه. حتي شيرينتر. خوشحالم. زياد. تولد مبارك
عزيز دلم. لبخند زدي و جهان
زيبا شد شبهاي قشنگ
بهار مهتابي شد پروانه پس از
تولد زيبايت تا آخر عمر
غرق بيتابي شد * چقدر
تولد تو روز قشنگيه. 16. درست پشت سر ِ 17. يه شوق مضاعف.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:17 توسط elsa |
امروز...
فردا...
چند روز بگذره تا دوباره نگاهم به نگاهت گره بخوره و ذوبم كنه؟ تا مست ٍ چشمات شم؟
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:49 توسط elsa |
دلم میخواد نقاشی کنم ..
یه سیب سبز بکشم .
یه نیمه به رنگ و بوی تو . یه نیمه هم به رنگ و بوی خودم .
اونوقت یه سیب عاشق رو صفحه کاغذم دارم.
که نمیشه تشخیص داد دو نیمه ست.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 19:30 توسط elsa |
نان شاديهايم را
با تو قسمت ميكنم
به كنارت مينشينم
و بر زانوي تو
اين چنين آرام
به خواب ميروم.
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 21:18 توسط elsa |